عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 31

طبقات الصوفية ( فارسي )

بعدتر به‌وسيله قاضى حميد الدّين بلخى و شيخ اجل سعدى شيرازى به كمال رسيد 82 . ويژگى مهم اين سبك سادگى و روانى است نه صنعت‌گرى ، و نبايد آن را با نثر مصنوع اشتباه كرد . اشعار فارسى پير هرات نيز با تحقيق و بررسى دقيق از اشعار ديگران بايد جدا شود . به‌نظر مىرسد زاده‌هاى طبع پير هرات بيشتر رباعى باشد كه بيشتر آنها در كشف الاسرار و آثار فارسى او آمده است . پير هرات از نظر به كار بردن شعر در نثر نيز از پيشگامان اين راه شمرده مىشود . پير هرات در بهار زاده شده بود و بهار را دوست مىداشت و گفته بود : من ربيعىزاده‌ام و در وقت بهار زاده‌ام و بهار را سخت دوست دارم ، آفتاب به هفدهم درجهء ثور بود كه من زاده‌ام . هرگاه آفتاب بدانجا رسد ، سال من تمام گردد و آن ميانهء بهار بود وقت گل و رياحين 83 . و جاى ديگر علاقهء خويش را با شور و ذوقى چنين در مورد بهار بيان كرده بود : « هركس را بتى است يعنى معشوقه‌اى . وقت بهار بت من است كه من بهار را دوست مىدارم . وقتى هوا گرم شده بود و گل‌ها همه برسيده ، مرا مىبايست كه گل بينم تا چشم من برآسايد ، به گازرگاه مىرفتم در باغچه ، لاله ديدم مقدار اسكره ( اى ) سخت نيكو كه ممكن نبود كه بيش از آن لاله بود » 84 . و وقتى ديگر گفته بود : « اگر خداوند مرا در بهاران به‌سوى خويش خواند ، نطع ببايد آن روز از خوف باران » و خداوند گمان او را درين مورد راست كرد و روز جمعه بيست و دوم ذىالحجه سال 481 دوهفته پيش از نوروز رخت به سراى ديگر كشيد و روز شنبه با وجود باران و آب فراوان او را در گازرگاه ، همان‌جا كه در بهاران به تماشاى گل و لاله مىرفت به خاك سپردند 85 « و با مرگ او در واقع دنياى اسلام نه فقط در ماتم يك زاهد و يك صوفى عزادار شد بلكه در عين حال يك محدث و يك عالم الهى را نيز از دست داد » 86 .